تبليغاتX
شرح پريشان - پیامبر گل سرخ
 
شعر و ادبیات
 
 

 

با سلام و تشکر صمیمانه از عزیزانی که با نظرات ارزشمند خود مرا در این زمینه یاری کرده اند.

با نزدیک شدن به روزهای پایانی ماه صفر شعر «پیامبر گل سرخ »را 

 تقدیم می کنم.

 

                   پیامبر گل سرخ

 

«تو آن خیال بلندی که شاعران دیگر

زبان قاصرشان را نمی توان دیگر»

 

شکوه نام تو را با ستاره می گویند

 برای مدح شما استعاره می گویند

 

نفس بریده زشوقت به سینه می آید

 صلای این کلمات از مدینه می آید

 

کدام قصه طلوع تورا ترانه کند؟

بهار سبز تورا وصف عاشقانه کند؟

 

 شکوه و جزبۀآبی در این کویرستان

ببار شعلۀ عشقی دراین عطش باران

 

بخوان بنام خدایت که دل ترک خوردست

وگوشهای زمین را صدای شک بردست

 

بخوان بنام خدایت که عشق چندم شد

قلم نوشت خداو به دیده گندم شد

 

قلم زبانه زدو شعله ها در آغوشش

نوشت دفتر دل راکه دل فراموشش

 

نشد که بی تو کویری به آتش آبستن

دوباره اوج بگیرد خدا تو را دامن

 

نشد که بی تو ننالد زمین زمینگیرست

 وقلبهای کویری به غصه درگیرست

 

 رهاتر از ضربان کویر می خوانی

عظیم کوه شکن سربه زیرمی خوانی

 

کنار شبنم اشکم بهانه می روید

برای از تو نوشتن ترانه می روید

 

تو آن خیال بلندی که شاعرم کردی

زبان قاصر من را به گفتن آوردی

 

  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 11:56  توسط بهارستان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM