شعر و ادبیات |
امشب شکسته تر زتو و شیشه های بم
از هم گسسته شاعری از جنس تو و غم
هی نقش می زند به دل صفحه های شب
انبوه زخمهای دلش را که بیش و کم
یک قصه بود یا که نه از گنبد کبود
تنها کبودیش که نصیب تو بود و هم
من بغض کهنه غزلی خط خطی شده
بر گوشه ای زقاب نگاه تو داده لم
مهمان سفره غم هم می شویم و بعد
پاییز مر ده ای که پر از برگ خیس ونم
این بیت آخر است وبر باغ چشمهات
مثل کلاغ آخر قصه نمی رسم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|