هرچند به پیشگاه تو کم بودیم تهمت زده گناه عالم بودیم
از ما که گذشت بعد از اینها ای عشق یادت نرود که ما هم آدم بودیم
سپیدک
وقتی که آینه
برای چشمهایت سیب چید
از شاخه افتادم
سر به هوا
آنقدر محو باد بادکهایت شدی
که نفهمیدی
تنها عابر کوچه را باد
با خودش برد
RSS